محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1085

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

شهرت يافته و در ميان افاغنه بختى گشاده داشت و او را ايلدرم خان مىگفتند و در بيرون اصفهان هروقت كه افاغنه از قزلباش شكست مىيافت او به امداد افاغنه مبادرت كرده قزلباش را شكست مىداد و در هيچ جنگ مغلوب نشده بود . افاغنه معتقد او ، و قزلباش از او عظيم ترسناك بودند ، و در اين سفر او را غرورى بىنهايت دست داده گمان مىكرد كه به ورود قلعهء شيراز را تسليم خواهند كرد برعكس نتيجه داد . نصر اللّه خان از غايت تهوّر به شهر يورش آورد و در پيش روى سپاه ايستاده بود گلولهء تفنگ به او رسيد و هلاك گرديد . افاغنه از مشاهدهء هلاك سردار واپس مانده و دست از محاصره بازداشتند . اين خبر به محمود رسيد و متأسّف گرديد و به جاى او زبردست خان را به سردارى شيراز گزيد و او جنگهاى نمايان كرد و ظفر نيافت چرا كه خان شيراز مردى عاقل و مدبّر بود و به سواحل بحر فارس فرستاده از جانب عرب فارس به حاجى عبد الباقى خان نام زر فرستاده از او لشكر و امداد طلبيد و خان شيراز و اهالى آنجا به اين اميد هشت ماه شيراز را نگاه داشتند و افاغنه بسيار در ميانه تلف شد . يكروز وقت عصر عبد الباقى خان با ششهزار عرب و قدرى از سپاه قزلباش با ذخيره بسيار به امداد شيرازيان آمد افاغنه خبردار شدند و در ميانه جنگى عظيم در پيوست و سپاه قزلباش بسيارش طعمه شمشير و عبد الباقى خان با دويست نفر عرب در ميدان ماند و او مردى جسور و غيور بود و روى از جنگ برنتافت تا آنكه كشته شد . زبردست خان ذخيرهء آنها را به اردو حمل و نقل نمود و افاغنه را وسعت و فراخى حاصل و همه غنى شدند و زبردست خان به اهالى شيراز امان داده يكروز ناگاه يورش برد و شيراز را گرفت و از قتل غدغن كرد و از تاراج و يغما غدغن نكرد چون شهر ضبط شد ديدند كه چند نفر از گرسنگى هلاك شده بودند و سوداگرى در خانه چندان گندم داشت كه مجموع خلق شيراز را چند ماه كفايت مىنمود . زبردست خان از بازرگان بازخواست كرد و او را حبس نمود و گفت چرا اين گندم را به فقرا انفاق نكردى تا مردم از گرسنگى هلاك شدند و چهار صد نفر افغان به بندرعبّاسى تعيين كرد و آنها خود را به جزيرهء هرمز كشيدند و افاغنه در آنجا كارى نساخته مراجعت كردند و در راه به آنها بيمارى رسيده از همهء آنها پنجاه نفر مراجعت نمودند .